سيد محمد باقر برقعى

641

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در مدح حضرت امير المؤمنين عليه السّلام اى ولى اللّه مطلق ، اى شه دنيا و دين * خسرو ملك ولايت ، سرور اهل يقين پيشواى مؤمنان و مقتداى عارفان * رهبر اهل طريقت ، رهنماى سالكين نور وجه كبريا ، شمس الضّحى ، بدر الدّجى * اختر برج هدايت ، شمع بزم عارفين هم به لاهوتى و ناسوتى ، امام و حجّتى * هادى كرّوبيان و مرشد روح الأمين ابن عمّ مصطفى و قدوهء اهل صفا * پادشاه اوليا ، يعنى امير المؤمنين ناشر احكام قرآن ، كاشف سرّ نهان * شرح نصّ طا و ها ، هم ترجمان يا و سين شهريار كشور دين ، شحنهء شهر نجف * والى بطحا و يثرب ، صِهر ختم المرسلين گر ببينى روضه‌اش آيد ز غيبت اين سروش * هذِهِ جَنّات عَدنٍ فَادخُلُوها خالِدين قاتل عمر وى و عنتر ، حيدر دلدل‌سوار * شير حقّ ، مير غضنفر ، قاطِعاً لِلمُشرِكين مىزنم دم از ولايت خسروا از جان و دل * هم به روزان و شبان و در شهور و در سنين ؟ اى علىّ مرتضى ، اى شافع يوم الجزا * اى كه هستى بىكسان را ناصر و يار و معين سوى « مايل » كن نظر اى قاسم خُلد و سَقَر * شو شفيعش از كرم ، شاها به روز واپسين تاراج دل تاراج دل و دين كرد ، رخسارهء نيكويت * هر سو شده آشوبى ، از نرگس جادويت شد طرّهء گيسويت ، قيد دل ديوانه * قيد دل ديوانه ، شد طرّهء گيسويت هم كعبهء اهل دل ، خاك سر كوى توست * محراب دعا نبود ، غير از خم ابرويت اى سرو روان يك‌دم ، بخرام تو در بستان * تا سرو خجل گردد ، از قامت دلجويت از بادهء لعل تو ، مست‌اند همه رندان * هم جان دل عارف ، زنده بود از بويت پابند دو گيسويت ، شد قلب پريشانم * شرمنده گل و سنبل ، از چهره و از مويت بُعد تو بود دوزخ ، قُرب تو بود جنّت * موى تو صراط آمد ، فردوس بود رويت اى قبلهء اهل دل ! اى حلّ تو هر مشكل * اى سوى تو هر رويى ، اى روى همه سويت از وصل تو « مايل » را ، مقصود همين باشد * كز صدق و صفا سازد ، سرخاك سر كويت