سيد محمد باقر برقعى
638
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
كى بود « ماهر » ز روز امتحان ما را هراس * چون طلا كامل عيار و چون گوهر پاكيم ما سنگ تفرقه خوش مىرود بهسوى عدم كاروان ما * كس را چه قدرتى كه بگيرد عنان ما اين كاروان كه سوى فنا مىرود به پيش * خواهد مگر به جاى نماند نشان ما در سينهء شكسته ، نفس مىكند تلاش * تا كى به لب رساند از اين راه جان ما بااينكه ره دراز و خطر در كمين ما * كوته نمىشود به جهان آرمان ما گردون حصار خاطر مجموع ما شكست * افكند سنگ تفرقه تا در ميان ما پيرى فكنده رعشه به دست و زبان و باز * مردم به زحمتاند ز دست و زبان ما ما بندگان ، كه درس مروّت نخواندهايم * در محضر خدا چه شود امتحان ما ما را چه حاصلى بود از كشتهء حيات * تا در صف جزا بود آن ارمغان ما « ماهر » ز شرح و وصف قضا دم زدن خطاست * ناقص بود به كار خدا چون بيان ما گذشت عمر افسوس كه عمر ما شتابان گذرد * چون باد صبا كه از گلستان گذرد هركس كه در اين سفر سبكبارتر است * از پست و بلند راه آسان گذرد آن را كه غم توشهء ره در دل نيست * با خاطر خوش از اين بيابان گذرد پيش از همهكس به وصل جانانه رسد * هركس كه به راه وصلش از جان گذرد از دور نشاط و غم در اين كهنهسرا * انديشه مكن ، هم اين و هم آن گذرد آن كس كه ز خود خاطر كس شاد نكرد * عمرش همه دم با غم و حرمان گذرد انديشه ز طول ره نخواهد كردن * آن كس كه ز جان به راه جانان گذرد ما را كه اساس شادمانى جمع است * غافل كه چه بر خلق پريشان گذرد از كف ندهد صبر و تحمّل « ماهر » * هرچند بر او جور فراوان گذرد