سيد محمد باقر برقعى
624
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تا به سوزِ عشق ، عاشق را به مستى مىكِشَند * عاشق آزادهام جامِ صَفا سَر مىكِشد تا به سَرمنزل رسانَد دل به تنهايى مَرا * عقل گهگاهى مرا در راه ديگر مىكِشد مرغِ وحشى رامِ تُست تا در حريمِ دل شود * گر برانى از دَرت ، سويت ز نو پر مىكِشد عقل و باور هر دو آدم را بَرَد تا اوجِ اوج * عشق « ليلا » آدمى را هرچه بهتر مىكِشد استاد من نوسفر بودم و مشتاقِ سفر تا بَرِ يار * همه فكرم تو شدى اى گلِ خوشنقش و نگار همدمِ خلوتِ من خندهء پرمهرِ تو بود * تار و پودم همه عشق ، عشقِ تو و چشمِ خُمار مَستِ عشق بودم و دادم به تَولّاى تو دل * پَرِ پرواز گشود تا بِپَرد سوىِ نگار مقصدم دور و بزرگ ، راه پُر از شيب و فراز * بس دعا كردم گفتم نشوم صيد و شِكار راه و بيراهه فراوان و خطر بسيار است * رهبرى گر نبُوَد راست نمىآيد كار گفتم از دل بنويسم نشوم غافل از او * خود طبيبِ دلِ اين خسته شد و اين بيمار عارفى مُرشدِ را هم شد و هُشيارم كرد * تا شوم مَردِ سَفر ، كرد برايم همه كار ، دَمِ گرمى كه خدا داد به روح روحالقُدُسَش « 1 » * شده استادِ من و رهبرم از دولت يار مهربان چون پدرى حرف دلم گوش نمود * صبر و حلم پيشه نمود ، مهرِ خودش كرد نثار نرود خاطرِ او از دلِ « ليلا » بيرون * تو خدا ، از غم و رنج پير مرا دور بِدار يادش بخير پاك و آبى بود روزى آسمان ، يادش بخير * بوىِ تو پيچيده بود تا بيكران ، يادش بخير بوىِ عشقى هر طرف پروانهسان زيبا و شاد * سبزهزار زندگى دور از خزان ، يادش بخير زيرِ اين چرخِ كبود هرجا كه دل پا مىگذاشت * با توكّل بر تو بود از عمق جان ، يادش بخير قلبها لبريزِ عشق ، دلها صبور و بىريا * آسمان آبى ، زلال و مهربان يادش بخير عشقبازيهاىِ ما ، در زيرِ باران جان گرفت * رقص باران ، رنگ عشق ، دلها جوان يادش بخير
--> ( 1 ) - منظور آقاى سيّد ابو الحسن روح القدس رئيس انجمن ادبى بو على است .