سيد محمد باقر برقعى

619

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

محرابِ قلبِ مادر چون گِل مادر سرشتند از بهشت * نام نيكويش به زر بايد نوشت اى به پاكى همچو مريم ، مادرم * اى كه باشد زير پاى تو بهشت پرورش با شيرهء جان دادىام * از همان روزى كه افتادم به خشت آب رحمت گشت با خاكت عجين * تا گل پاك تو را ايزد سرشت بهر من محراب قلب پاك تو * به بود از مسجد و دير و كنشت در گلستان ، گل نرويد همچو تو * باغبانى چون گلِ رويت نكشت « لطفى » دل‌خسته را بخش از كرم * عفو كن مادر ! بر او گفتار زشت زمستانى خوش‌تر از بهار فصل زمستان ما ، به ز بهار آمده * ساحت گيتى پر از نقش و نگار آمده ز بوستان مىرسد ، رايحهء دل‌نشين * به كه زمستان ما ، به ز بهار آمده نسيم باغ بهشت ، مىوزد از طرف كشت * به شوق گل نغمه زن ، سار و هزار آمده باده به جامم بريز ، ساقى بزم صفا * كه آن مه دلربا ، چه گل‌عذار آمده مهدى صاحب‌زمان ، پرده ز رخ برگرفت * نور الهى نگر ، كه آشكار آمده ز نور رخسار او ، جهان منوّر شده * مهر ، تو گويى عيان ، در شب تار آمده ببين به چشم يقين ، معنى حقّ اليقين * حامى مستضعفين ، به امر يار آمده هوا معطّر شده ، به يُمن ميلاد او * چنان كز او منفعل ، مشك تتار آمده مژده به خلق جهان ، كز امر پروردگار * مهدى صاحب زمان ، به روزگار آمده هزارها آفرين به « لطفى » از اهل دل * كه طبع او نغمه‌خوان ، به وصف يار آمده فرزند مويم سپيد گشت و رخم زرد و قد خميد * امّا كسى به غير عصا رنج من نديد عمرم تمام گشت به پاى تو اى پسر * تا مثل سر و قد تو سازم ، قدم خميد