سيد محمد باقر برقعى

613

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

غروب از چشم‌هاى صبح باريد * زمان در اضطرابى تلخ پوسيد دوباره خلوتم را زير و رو كن * بيا ، با نالهء مولا وضو كن بيا ، اى اشك دل آماده گشته * و درد مرتضى سجّاده گشته اذان گريه سر كن ، اقتدا كن * بگو تكبير و مولا را صدا كن شبى كه لحظه‌هايش شعله‌ور بود * تمام وسعت دَركَش خطر بود شبى كه فاجعه تكرار مىشد * سكوت روشن شب تار مىشد علىّ بود و دعا بود و خدا بود * غروبى در وداع لحظه‌ها بود علىّ بود و نماز و خلوت شب * و غم بود و تمام وسعت شب شب آن شب درد را آغاز مىكرد * به‌سوى مرتضى پرواز مىكرد زمان در التهابِ آه مىسوخت * و شب در شعله‌هاى چاه مىسوخت علىّ آن شب خدايىتر وضو كرد * چه زيبا مرگ را بىآبرو كرد ! به دامان على در چنگ مىزد * تمنّا ناله‌ها را رنگ مىزد نگاه مرتضى طعمى دگر داشت * مگر مولاى ما قصد سفر داشت نواى مسجد امشب سوزناك است * دل محراب از غم چاك‌چاك است علىّ رفت و دل تاريخ خون شد * تمام آسمان‌ها واژگون شد شهادت مىچكد از گام‌هايش * زمان پا مىنهد بر جاى پايش در و ديوار امشب بىقرارند * قدم‌هاى علىّ را مىشمارند قدم‌هاى علىّ نبض جهان است * علىّ ! نام تو تسبيح زمان است شكسته بغض پيرى در شب سرد * و مىسوزد تنورى در تب درد يتيمى از سر درد جدايى * زند فرياد غم : بابا كجايى ؟ بيا از كوچه‌هاى شب گذر كن * بيا لالايى پرواز سر كن مرا با لهجهء دريايى خود * بخوان از غربت تنهايى خود عبور لحظه‌ها رنگ غريبيست * نصيب چشم‌هايم بىنصيبيست