سيد محمد باقر برقعى

614

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بيا بابا ! نگاهم پينه بسته * و بىتو قامت بغضم شكسته خدايا ! صبر ايّوبان سرآمد * غريب كوچه‌هاى شب نيامد * * * به مسجد پا نهاده وسعت نور * كنارى خفته شب تاريك و مغرور ولى مولاى ما از شوق ديدار * چه زيبا قاتل خود كرد بيدار علىّ مولا ، عبادت بندهء توست * عدالت مرتضى شرمندهء توست فتوّت را جوانمردى تو دادى * شرف را خوى شبگردى تو دادى خداوندا ! كدامين دست نامرد * تمام آسمان را زير و رو كرد ؟ سحر با غم اذان مرگ سرداد * عدالت گوشهء محراب افتاد بخوان اى دل زمين هم بىپدر شد * زمان در فصل غربت دربه‌در شد هنوز از فرق مجروح زمانه * سرازير است خون آن يگانه منم ققنوس بال‌وپر عشق * كه جا مانده‌ست در خاكستر عشق علىّ ! آهى بكش تا برفروزم * ميان آتش عشقت بسوزم همه لب‌تشنگان يك گناهيم * يتيمان زمان بىگناهيم صدا كن بازهم دست خدا را * كه گيرد دست‌هاى بىصدا را برايم قرن‌ها افسوس مانده‌ست * نمى از درك اقيانوس مانده‌ست علىّ ! از داغ فرق زخم‌دارت * جدا گشته‌ست فرق ذوالفقارت بيا بشكن خدايان زمان را * تمام سنگ‌هاى ناتوان را بكش دست نوازش بر سر شب * پر از عطر خدا كن باور شب * * * گلوى نينوا ! فرياد سر كن * بخوان و داغ ما را تازه‌تر كن علىّ ! سوگند بر سوز دعايت * قسم بر اشك‌هاى هاىهايت قسم بر ماه ، بر خورشيد ، برابر * قسم بر قلب تكّه‌تكّهء صبر