سيد محمد باقر برقعى

591

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آتش هجران ز چهره خوى چكدت گر بر تو او نگاه كند * چگونه او طمع بوسه وزچه راه كند كنون بر آتش هجران نشانده‌اى او را * خلاف شرط محبت بود اگر كه آه كند تو لعبتى كه بدين كوتهى به از ماهى * سزد تو را ز تكبر مثل به ماه كند كنى در آئينه تنظيم زلف سركش را * كه قصد قتل معاند چون آن سپاه كند مژه سياه و خطوخال و زلف و چشم سياه * همو كه خيره‌خيره بر اين زلف و خط نگاه كند بىوفا به هر نگاه تو صد ناز و مكر و فن ديدم * كسى نديده از اين ظلم‌ها كه من ديدم ز روى صدق كلامى نگفته‌اى با من * هزار رمز و اشاره به هر سخن ديدم دگر ز عهد و وفا دم مزن كه تا ديدم * تو را ستمگر و بىلطف و دل‌شكن ديدم به روى غربتم ار ديده بازگشت رواست * كه ناروا بسى از مردم وطن ديدم به هيچ‌كس نكنم اعتماد همراهى * بنام راهنما بس‌كه راهزن ديدم ز دست غير چه نالم اگر شدم پامال * كه هرچه بر سرم آمد ز خويشتن ديدم به جرم صدق و صفا و محبت و اخلاص * كه كس نديده ز دشمن ز دوست من ديدم وفا نديده‌ام از گل به عمر خود « گمنام » * جفاى خار پياپى در اين چمن ديدم در رثاء استاد محمد تقى جعفرى عبرت و درس است يكسر حركت ليل و نهار * ديده بايد كز همه احوال گيرد اعتبار هست گيتى كشتزارى در مثل تو كاندر آن * هرچه كشتى بدروى گل از گل و از خارخار بذر زشتى كشته‌اى زيبائى و رعنا مجوى * ميوه شيرين اگر خواهى نهال بد مكار خوب و بد هرچ آيدت عكسى از آن رفتار تو است * آينه‌دان اين جهان افلاك را آئينه‌دار زشت و زيبا كز تو زايد بىشكى از نقش تست * هست اعمال تو صورت ذات تو صورت‌نگار تو چو نفس كاتبى اقدام تو چون خامه‌ها * اين جهان خود دفترى اوراق وى ليل و نهار