سيد محمد باقر برقعى
580
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
عارفا ! رو به دَرِ خانهء دلدار و بنوش * مِى نابى كه دو صد پير به ميخانه نداشت نيست در گفتهء « گلشن » ز تناقض چيزى * زان كه در بابِ سخن حالتِ رندانه نداشت حديث يار ما دردِ عشقِ دوست به ابرام گفتهايم * بعد از وقوف حال به انجام گفتهايم دور از كتاب و مدرسه و خانقاه و دير * وصفِ جمالِ دوست به الهام گفتهايم بس سرنگون شدند و فروريخت جانشان * شرحى ز يار تا كه به اصنام گفتهايم ما را به كوى آن بتِ يكتا رهى نبود * ناچار حالِ خويش به پيغام گفتهايم شب نيست بهر عاشق شبزندهدار هيچ * ما ازچهرو به غيبتِ خور شام گفتهايم چون مَركبى است چرخ بر اين رهگذار و ، ما * آن را كه ارتقاء دهدش دام گفتهايم جمع است جان رفته ز من ، جلوه از نگار * در ساحتى كه نامِ ورا جام گفتهايم چون از رُخَش نشانهء غائى بدست نيست * فى الحال از فضائلِ او نام گفتهايم معلومِ ما نشد غمِ عشق و حديثِ يار * زان علم نارساست كه ابهام گفتهايم ناكامى است لذّتِ گردون و ، اى دريغ ! * بر اين وبالِ روح چرا كام گفتهايم ؟ « گلشن » ! رهينِ منّتِ دلدار شو ، بگو * كاين جمله را ز پرتوِ انعام گرفتهايم رهرو عشق قصّهء عشق نه آنست كه در نام افتاد * آنكه اين نكته بدانست كه در دام افتاد حرمتِ حُسن نگارم نبوَد در دل جام * عكس حالاتِ تو بوده است كه در جام افتاد هركه را مايهء تعبير تمنّاىِ دل است * نقشى از لوح ضمير تو در اوهام افتاد سخنِ عشق يكى بود و هزاران گفتند * اين چه رمزيست كه در كثرت ايّام افتاد كس نديديم كه وارسته شد از گفتوشنود * يا كه در مبحثِ كلّى سرانجام افتاد به يكى جمله كه مجموع جمالىّ و كمال * خواستم وصف كنم لفظ به ارقام افتاد تا تو قامت بنمودى به سراپردهء عشق * قيمت از كوكبهء ساجد اصنام افتاد