سيد محمد باقر برقعى
562
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
شبانه خدايا ! اسيرم ، نجاتم بده * ز گنج عطايت براتم بده دلم روشن از آتش عشق كن * برويان گل سرخ زين خاربن بسوزان دلم را گر اين سختسر * به عشق كسى جز تو بندد كمر چنان كن كه از اين و آن گم شوم * به ياد تو فارغ ز مردم شوم تو خوبى و خوبى تو را مىسزد * رداى ربوبىّ تو را مىسزد برويان گل نور در سينهام * ببر رنگ ظلمت ز آيينهام فروبشكن اين تخته بند تنم * مگر بر سر چرخ پايى زنم به گوشم رسان نغمههاى سروش * مرا بندهاى كن به خوبان فروش كرم كن ز رحمت پناهم بده * به سرمنزل مهر را هم بده تو دانى كه اين خسته جان از محن * تو را دوست دارد خداوند من اگر زشتنامم و گر نيكنام * تو را من طلب كردهام ، و السّلام شكوه آن روزهاى خوب كجا رفتند * آن روزهاى صادق انسانى آن روزها كه عشق پناهى بود * در گردباد تند پريشانى * * * وقتى تو و زمانه تهى گرديد * از لحظههاى پاكى و آزادى از عشق ، از صداقت و دلدارى * از خرّمى و شادى و آبادى * * * رفتى تو و هرآنچه كه با من بود * در غربت شبانهء من مردند در دستهاى يخزدهام ديريست * گلبوتههاى خاطره پژمردند