سيد محمد باقر برقعى

535

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تقديم به شهيد شش‌ماهه كربلا گل سرخ نشكفته فروريخته بال گُل سرخ * لب‌تشنه بخشكيده نهال گل سرخ يك دشت بلا ، به وسعت كرب و بلا * بس نيست ، مگر بهر ملال گل سرخ خورشيد به رخ كشيد از شرم نقاب * از شرم نگاه بىسؤال گل سرخ حيرت بنشست روى رخسار سپاه * از شبنم گرم باكمال گل سرخ از خمرهء سبزرنگ خون مىجوشد * بيگانه چه داند ز خصال گل سرخ از تيغ‌زنان چه مىهراسد عاشق * جز عشق نگنجد به خيال گل سرخ گل‌ها عطش شرار عشق‌اند ، نه آب * از لحظهء پيچ‌وتاب حالِ گل سرخ يا حضرت خور شد مبارك يادت ! * با دعوت معشوق ، وصال گل سرخ يك كوه سخن هنوز در درّهء بُغض * جا ماند « كُهن » ز شرح حال گل سرخ سرباز گمنام هرجا صداى قلب وطن مىرسد به گوش * پيراهن سه‌رنگ تو را مىكشم به دوش هرجا كه رعد و برق گرفت ابر و باد را * رگ‌هاى تشنهء تو صلابت گرفت و توش هرجا كه خاك ميهن عطش بوده چون كوير * درياى خون ز چشمهء جانت شده به جوش هرجا سخن ز رستم و افراسياب شد * غيرت به جوش آمد و شد سيل پرخروش هرجا نشان ز شير درفش است و شيروش * رستم‌سرا درفش به دست است و سرخ‌پوش هرجا كه نقش گُرز و تبرزين به سردر است * اصل و نسب به پردهء دل مىكشد نقوش هرجا كلام بهتر از ايثار گشته‌ام * بعد از كلام عشق تو را يافتم ز هوش هرجا كه خون به خاك وطن ريخت از تنت * صدها شكوفه باز شد از جان گل‌فروش هرجا كه بر تو اجنبيان ياوه بافتند * گشتند نانگفته سخن خويشتن خموش هرجا به ياد كرب و بلا آب مىخورى * بر ياد تشنگان دگر نيز نوش نوش سرباز ! اى كه نام تو گمنام مانده است * بر افتخار ميهن ما بازهم بكوش !