سيد محمد باقر برقعى

536

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

هرجا « كهن » ز اسوهء ايثار ياد كرد * الهام شد سخن ز پيام‌آور سروش تولد زهرهء زهرا عليها السّلام از سما بر رتبت زن لؤلؤ لالا رسيد * گوهرى از خانوار حضرت حوّا رسيد آسمانىزاده‌اى در روى پرهاى هما * هاله‌اى ظلمت‌شكن با سرِّ « ارسَلنا » رسيد بر زمين خشك سوزان و درختان عطش * آيه‌اى از سورهء كوثر به « اعطَينا » رسيد برق تيغ نور عصمت ابر را صدپاره كرد * حُجب بر سيماى زن از زهرهء زهرا رسيد پيك طلعت از تبار سرزمين دادور * حجّتى بر مادران از عالم معنا رسيد از طلوع شمس پيدا شد نداى « رَبَّنا » * سورهء شمس الضّحى چون در يد يلدا رسيد چشمه‌اى جوشيد از خاك كوير بىبها * جام دل‌ها پر شد و بر وسعت دريا رسيد بذر گل پاشيد عاشق بار ديگر عرش را * خاك زرّين گشت ، تا بر منصب اعدا رسيد بر « كهن » لطف تو صدها بار شامل گشته است * هركجا نام از تو بردم ، با عصا موسى رسيد زمانه زمانه‌ايست كه مرداب آب مىشويد * به جاى موج ز دريا حباب مىرويد نشسته شب به رخ خانمان سالك پير * كه چشم شب‌پره از آفتاب مىگويد ببين چه بر سر شاهين آسمان آمد * غراب بهر شكار ، عقاب مىجويد كشيد بر سر گل‌ها چه باغبان كه مپرس * نديده رنج به پيشش گلاب مىبويد شكست خويشتنش را به سنگ ديوانه * كه عقل عاشقى از آسياب مىپويد كشيد نقش فلاكت فلك به صورت عشق * كه از هجوم بلا انقلاب مىمويد « كهن » بدون تو و غم چگونه سر بكند * به نيمه‌راه هياهو ، سراب مىرويد گره كلك نقّاش گره ، نقطهء پرگار گره * حلقهء دار گره ، چرخش دوّار گره