سيد محمد باقر برقعى

507

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بيا به يارى حق ، ريشهء ريا بركن * ريا و فتنه كمين كرده وقت ماتم نيست طبيب عشق ، « كريما » مگر دوا بخشد * و گريه زخم على را كه ناله مرهم نيست گل صداقت درون حنجره‌ها ناى هم‌نوائى نيست * به كوچه‌باغ سخن ، حسّ آشنائى نيست ز فقر عاطفه خشكيد چشمهء احساس * به جمع اهل هنر ، روح هم‌گرائى نيست به گردباد حوادث فتاد كشتى ما * ز عمق مهلكه‌ها باور رهائى نيست صداى همهمه‌ها حجم كوچه را پر كرد * ولى ز رهرو هشيار ، ردپائى نيست شعاع نور حقيقت دميد ، ليك افسوس * به ذهن خستهء ما ميل روشنائى نيست خداخدا همه جا مىرسد به گوش امّا * دريغ و درد كه انديشه‌ها خدائى نيست ز هر طرف رسد آواى ساز گوناگون * ترانه‌اى كه دهد روح كبريائى نيست گل وفاق و صداقت چگونه خواهد راست * در اين ديار كه باران بىريائى نيست به نور سينه ، « كريما » به ناله مىگويد * درون حنجره‌ها ناى هم‌نوائى نيست خانه‌تكانى آمد بهار و خانه‌تكانى نكرده‌ايم * بر مقدمش گلاب‌فشانى نكرده‌ايم نشكفت هيچ غنچهء شادى در اين بهار * فكرى به حال عيش خزانى نكرده‌ايم ما را نگاه خيرهء شادىكشان شكست * جز زهرخند تلخ نهانى نكرده‌ايم هرگز براى نعمت دنيا و خوشدلى * با اهل اقتدار تبانى نكرده‌ايم ما را شعيب همّت خود مىدهد مراد * جز با عصاى خويش شبانى نكرده‌ايم عمرى اسير عرصهء محنت در اين ديار * لبريز غم شديم و فغانى نكرده‌ايم ساقى بيار باده كه غم عمرمان ربود * طى شد بهار عمر و جوانى نكرده‌ايم از دل غبار تيره « كريما » به كى بشوى * كامد بهار و خانه‌تكانى نكرده‌ايم