سيد محمد باقر برقعى
508
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
رقص تبر كنون بايد به فكر ريشه باشيم * وطنخواه و محبّتپيشه باشيم به زخم تيشه سوزد ، ريشهء ما * چرا غافل ز كار تيشه باشيم تمام شاخهمان گر سر ببرّند * ز نو ، روييم اگر با ريشه باشيم تبر رقصد به دستان من و تو * ز خود بايد كه در انديشه باشيم همه دشت و دمن پر شد ز روباه * بيا ما نيز شير بيشه باشيم ز يك معدن برآمد گوهر ما * چرا بايد كه سنگ و شيشه باشيم مشعل خون عبّاس فروريخت چو بر آب روان آب * صد گوهر اشك از رخ هر قطره روان شد آه از جگر رود خروشنده برآمد * همراه نسيم از پى عباس دوان شد پيچيد به خود موج خروشان و كفآلود * صد بغض گلوگير و جگرسوز عيان شد لبتشنه برون رفت ز شط مهر جهانتاب * آب از غم سردار جوان دلنگران شد دستان جدا از تن آن اسوهء ايثار * با مشعل خون تا به ابد نورفشان شد با شعلهء خون ، خرمن بيدادگران سوخت * وان شوكتشان باد فنا گشت و نهان شد هرگز نرود ياد جوانمرديش از ياد * زان جوهر غيرت كه روان در رگ جان شد در سوگ غمافزاى خداوند شجاعت * از چشم « كريما » گهر اشك روان شد شرق عشق خودكامگى چو رهبر پندار مىشود * فتواى مرگ عاطفه بسيار مىشود قاضى اگر رعايت قانون و حق نكرد * خودمحورى ، مشوق كردار مىشود نخوت به جاى عاطفه گر حكمران شود * اهريمنش مشاور هشيار مىشود چون فكر خلق ، سايهنشين گشت و بىرمق * فرصتطلب ، خليفهء ديندار مىشود واعظ به گوش خلق مخوان از برابرى * يكعمر حرف بيهده تكرار مىشود