سيد محمد باقر برقعى
506
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
پيام سرخ حسينى ، فراتر از اشك است * به جاى گريه ، خوشا آن پيام فهميدن طواف خانهء سنگى ، اگرچه محترم است * خوشا مقام خدا را ، درون دل ديدن نهفته در دل خاكت هزار گوهر پاك * ستم به خويش بود ، معدنى نكاويدن به ساز غير ، « كريما » نرقصد آنكه بود * به گرد شعلهء انديشه گرم رقصيدن عشق وطن تا عشق وطن در دل ما صدرنشين است * خاكش به نظر ، گوهر و سنگش چو نگين است تا روح خرد زنده بود در وطن ما * جان مايهء فرهنگ درى شعر وزين است با شيرهء جان ، نخل ادب ، شهدفشان شد * هر ريشهء آن با خرد و عشق عجين است شادابى بستان سخن از دم عشق است * كز همّت ارباب ادب ، سبزترين است از فيض هنر ، سرو ادب گشت برومند * با آنكه تبردار ، ز هر سو به كمين است فرهنگ اهورائى ما ، سست نگردد * هم شاخه و هم ريشهء آن ركن ركين است سرسبزتر از پيش ، « كريما » شود اين ملك * تا عشق وطن در دل ما صدرنشين است حديث زخم و نمك براى زخم على عليه السّلام اشك شور مرهم نيست * دواى درد عدالت ، سرشك ماتم نيست ز دست شيعهء خود نيز ، زار و دلخونست * كسى به خون جگر چون على به عالم نيست هزار و سيصد و اندى چو ابر مىباريم * ولى زمين عدالت هنوز خرّم نيست به فرق خود مزن اى شيعه ، كربلائى شو * كه هيچ پايهء عدلى به گريه محكم نيست چرا به زخم عدالت نمكفشان شدهايم ؟ * مگر به غير نمك ، مرهمى فراهم نيست ز جهل خويش ، گرفتار دام بيداديم * علاج جهل و ستم ، گريهء دمادم نيست چگونه درد نهان را بيان كنم اى دوست * كه در ديار ، ريا جاى گوش محرم نيست چرا به كنج قفس ، مرغ فكر را بستيم * مگر به اوج پريدن ، سزاى آدم نيست به كنج غم منشين اى دلير ايرانى * كه مويه در خور مردان كشور جم نيست