سيد محمد باقر برقعى
502
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
يار دلنواز زير باران ياد يار دلنواز افتادهام * ياد آن يار قديمى از حجاز افتادهام دل بريدم از زمين تا آسمانها پر زدم * وين عجب در آسمان در چنگ باز افتادهام آفتاب خوبان مرغ دلم پريده ، اى روح آسمانى * بگذار تا نشيند ، بر بام مهربانى اى آفتاب خوبان ، شام مرا سحر كن * شايد دگر نبينم ، آن يار جاودانى . . . رقص يار امشب همه را باده به كف خواهم كرد * مست مِى ناب و بانگ دف خواهم كرد تا يار به رقص آيد و دستم گيرد * چنگ و نى و تار را به صف خواهم كرد ساقى ! چه نشستهاى ، به چشمت سوگند * مانند شراب ناب كف خواهم كرد گر « مِى » نخورم ز دست بخشندهء تو * عمر خودم و تو را تلف خواهم كرد . . . صفاى مى امشب به در خانهء مستان زدهام * مى را به صفاى مىپرستان زدهام خورشيد رخ تو امر فرمود كه من : * يكباره به قلب اين زمستان زدهام شهر رؤيائى يارا ! زمستان به درازا كشيد سرما امانم را بريد سالهاست آرزو دارم ، كوچ كنم به شهر رؤيايى تو ؛ كوچههايش همه باغ