سيد محمد باقر برقعى
495
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
لطفاً برايم نامه بنويس * وقتى كه دلتنگى دوباره وقتى كه بر لبهاى سردت * مىميرد آهنگى دوباره * * * آنوقت بنويس از غم خود * آن غم كه چون دنيا بزرگ است هرچند مىدانم كه با تو * بىرحم ، چون چنگال گرگ است * * * تو چون غزال تيزپايى * در سبزهزار نرم غربت هى مىروى هى مىكنى سير * غمگين و تنها ، گرم غربت بر گونههاى سبزه تو * جاريست احساس زلالت مىخواهد از رويت بشويد * گرد ملال بىزوالت * * * اى كاش من چون قطره اشكى * همدرد غمهاى تو بودم در غربتى اينسان فراگير * اى كاش من جاى تو بودم * * * من نيز آخر چون تو دورم * از سايبان آشنايى تاول زده پاهاى من هم * در ريگزار بىوفايى * * * تا بازگويم با تو خود را * با لهجهاى بارانى و خيس در فصل بىتاب جدايى * لطفاً برايم نامه بنويس تبار من دخترى از نسل شنهاى روانم * فرزند ناآرام يك آتشفشانم زخمى عميق از تشنگى بر دست دشتم * يك بغض پنهان در گلوگاه جهانم