سيد محمد باقر برقعى

496

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

روى لبم يك ساز و صد آواز دارم * در كوهسار آرزوهايم جوانم در باورم گل كرده زنبقهاى وحشى * همسايه با پروانه‌هاى مهربانم در چشمهايم شعر باران پاگرفته است * در انتظار رويش رنگين‌كمانم ازبس به من تابيده خورشيد بيابان * چون شعله‌هاى سرخ سوزان است جانم از جنس احساسات پاك نور هستم * يك كهكشان بىنشان در آسمانم اى عشق تنها تويى درين شب شيدا * با من ميان بستر رويا با من كه در صراحت ظلمت * سر مىنهم به بالش فردا تنها تويى كه باز برايم * مىآورى پياله‌اى از غم تا با تو جرعه‌جرعه بنوشم * يك جام ، خلسه‌هاى گوارا شايد تو از سلالهء سيبى * بر شاخسار موسم ديدار شايد تو از تبار خيالى * اين‌گونه ، بىنهايت ، زيبا تو ارغنونى از ملكوتى * كه وحى مىشوى به سكوتم تو سوره مبارك دردى * در شأن آيه‌هاى تسلّا من گوش مىدهم به حضورت * در يك فضاى ناب اثيرى انگار جرمى از خلأيى مات * در من گشوده دست تمنا من گوش مىدهم و نگاهم * بر بستر لبان تو جاريست گيرم مگر به فيض دهانت * اكسيژن از هواى تماشا در دستهاى تشنه و سردم * اى ابر ! اى بهانه باران ! بنشين و اين حباب عطش را * در پاى خود ببين به تقلا اين دستهاى تشنه من را * در دست خود بگير و بياگن از نور شسته‌ات عطشم را * اى عشق ! اى مساحت دريا !