سيد محمد باقر برقعى
47
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
همانكه ملك هستى را صفا داد * همانكه آدميّت را بها داد همانكه مژدهاى از ماسوا داد * خبر از خالق ارض و سما داد همانكه راز هستى برملا كرد * مرا با خالق خود آشنا كرد همانكه هرچه گويم گفتهء اوست * همه آيين و ايمان من از اوست همانكه در نمازم نامش آرم * به امر او سر اندر سجده دارم همانكه حقّپرستى ، ياد ما داد * اميدى بر دل ناساز ما داد همانكه روح و قلبم را صفا داد * مرا پيوند با ملك بقا داد همانكه روز محشر ياور ماست * شفاعت گر به پيش داور ماست همانكه رحمة للعالمين است * همانكه خازن خلد برين است همانكه رهسپار آسمان شد * مقدّم بر تمام قدسيان شد در آنجايى كه قدسى ره ندارد * كسى راهى بر آن درگه ندارد همان احمد كه پيمود آسمان را * حريم خالق كلّ جهان را همانكه ميهمان كبريا شد * در آنجا راز مولا برملا شد سخنگوى حريم حقّ ، علىّ بود * دل احمد ز عشقش منجلىّ بود از اين شد مفتخر « عيسى » در اين دار * كه بر دين محمّد كرده اقرار ميلاد فاطمهء زهرا عليها السّلام امشب به زمين نور خدا جلوهگر آمد * يعنى كه نبىّ را گهرى پرثمر آمد در عالم بالا همه مسرور و ثناخوان * كز شاخهء طوبى شجرى بر شجر آمد نورى ز سما سوى زمين تافت كه ناگاه * گويى به زمين پرتو شمس و قمر آمد دُختى به نبىّ كرد عطا ، خالق يكتا * بر نسل بشر راهنمايى دگر آمد بشكفت گلى از دل بستان محمّد * كز جلوهء او روى زمين جلوهگر آمد ظلمت ز جهان رخت فروبست به يكبار * يعنى به جهان نور خدا مستمر آمد همتاى علىّ آن ولىّ مطلق يزدان * او نور خدا بود ، به شكل بشر آمد