سيد محمد باقر برقعى

48

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آن كس كه جهان را كند از نور منوّر * در باغ ولايت شجرى پرثمر آمد آن‌كس كه دهد تا به قيامت به جهان نور * آن شافع محشر ز جهان دگر آمد آن‌كس كه بشر را دهد از نار خلاصى * محبوبهء حقّ ، بنت نبىّ ، از سفر آمد تبريك ز « عيسى » به همه نوع بشر باد * كاين مادر فرخنده ، تو را راهبر آمد آيت شرف امشب صفا به خانهء شير خدا رسيد * غم‌خواره‌اى ز بهر شه كربلا رسيد بار دگر جهان به خروش آمد از غمش * يعنى اسير كوفه و شام بلا رسيد زينب ، يگانه بانوى غم‌ديدهء جهان * امشب به امر حقّ ز براى جفا رسيد دُخت بتول و نسل علىّ ، آن فرشته‌خو * آن آيت شرافت و رحم و حيا رسيد نور علىّ و فاطمه درهم شد و از او * شير دگر به خانهء خير النّسا رسيد آن‌كس كه جام بادهء غم را به سر كشيد * امشب ز عالم ملكوت و سما رسيد آن خطبه‌خوان مجلس فرعونيان شام * بهر بقاى دين مبين خدا رسيد مولود اين خجسته‌لقا ، بس مبارك است * چون شافعى ز بهر من بينوا رسيد « عيسى » اگر خوشى ز چه جاريست اشك تو * نالان مباش ! چون‌كه به دردت دوا رسيد خبرى نيست چنديست كه از يار و ديارم خبرى نيست * از جام مى و بوس و كنارم خبرى نيست لطفى نشود از چه ندانم به من اى دوست * از ساغر مينا و نگارم اثرى نيست گويى كه دگرباره خطايى شده از ما * حتّى به جفا بر من مسكين نظرى نيست تا ناله نسازم ، نكنم زارى و افغان * دانم كه در اين كلبه نشستن ثمرى نيست در كلبهء تاريك چه سازم من مسكين * يا ربّ سببى ! كلبهء ما را قمرى نيست خواهم كه به‌سويش به هوا بال گشايم * افسوس كه « عيسى » به برش بال‌وپرى نيست