سيد محمد باقر برقعى

445

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كوى وفا زاهدا ، كم بده اين نسبت تكفير به من * كه در اين عرصه دهد باج شرف ، شير به من عاشقم دور ز هر كيد و ريا غير از دوست * كه نمىچسبد ، اين وصلهء تزوير به من رخت سالوس نكردم به برم ، چون مادر * بچشاندست ز پستان وفا ، شير به من خواجه ! تدبير تجارت به تو باد ارزانى * كه نمانده‌ست ذكر قوّت تحرير به من آسمان كرده وفا با احدى ، تا چه رسد * اين جفاكار ستم‌گستر اكبير به من ناسپاسان همه در نعمت و مردان به نقم * كه رقم كرده چنين خامهء تقدير به من مشو آشفته ز تأخير عزيزم ، چو رساند * نامهء مهر تو را نامه‌رسان دير به من بر سر كوى وفا تا ننشينى شب و روز * مىندانى چه كند اين فلك پير به من خود ز آه سحر و زارى دل بىخبر است * آنكه تعليم كند نالهء شبگير به من ترسم آخر ز غم عشق تو مجنون گردم * چون دو چشمى نگرد حلقهء زنجير به من « كاظم » از راه محبّت به تو گويم به خود آ * گوش كن ! گر نكنى گوش ، چه تأثير به من ندامت مويم سپيد گشت و ندارم هنوز هم * روى نياز بر در يارم هنوز هم پشتم خميد و عمر به پايان رسيد و باز * شرمى ز روى يار ندارم هنوز هم نفس شرور غالب و بخت سيه زبون * آرد برون ز كلّه دمارم هنوز هم از بعد شصت سال به بيداى عاشقى * با پاى ريش بر سر خارم هنوز هم در راستاى جهل و به ميدان خودسرى * بر مركب خرافه سوارم هنوز هم