سيد محمد باقر برقعى

446

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ساقى نداد بادهء عشقم ز خمِّ « لا » * در انتظار دفع خمارم هنوز هم چون شمع در گدازم و چون ناى در خروش * نظم و نظام نيست به كارم هنوز هم چون چاره نيست همچون « كاظم » ز دست خويش * هر روز و شب به داد و هوارم هنوز هم عشق علىّ تا ما به راه عشق علىّ پا گذاشتيم * جز مهر او هرآنچه كه بُد ، واگذاشتيم خود ره نيافت در دل ما حبّ مال و جاه * اين داغ را به سينهء دنيا گذاشتيم دو رباعى در مولد بانوى دوجهان از مرحمت و لطف خداوند و دود * آمد به جهان خلاصهء بود و نبود ها ! مژده دهيد ، مولد زهرا شد * باعث به تمام خلقت آمد به وجود * * * بر ظلمت دهر ، مهر رخشان آمد * بر كالبد عزّ و شرف ، جان آمد ساقى ! قدح باده بياور ، كامروز * ناموس خدا ، نسخهء انسان آمد