سيد محمد باقر برقعى

444

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

روح سرخ بهار گشت و شد از لاله صحن بستان سرخ * بيار ساقيكا ، بادهء چو مرجان سرخ به نزد خلق اگر روى من سياه ، چه غم * هزار شكر كه باشد به پيش وجدان سرخ ز سفله پرورى چرخ و حيله‌هاى رقيب * چه سازم ، ار نكنم لب به زير دندان سرخ به خويش آى دمى خواجه ! تا كى از غفلت * كنى نماى بنا سبز و سقف ايوان سرخ به پيشگاه خداوند ، زردرو نشوى * اگر كنى ز كرم چهرهء يتيمان سرخ در اين سرا چه اگر مىكنى طواف دلى * در آن سرا شودت روى ، نزد جانان سرخ ز كج‌مدارى گردون دون مشو غافل * كند ز خون پسر دستِ پور دستان سرخ هواى عاشقى از سر بدركن اى « كاظم » * نگشته تا كه جبينت ز سنگ طفلان سرخ اى محتشم اى محتشم ! تو برزخ دنيا نديده‌اى * بخت نگون چو زلف چليپا نديده‌اى رخ چون طلا و دل چو لب لعل يار سرخ * خوش زينتيست باب تماشا نديده‌اى چون ماه مصر صاحب اورنگ عزّ و جاه * چشمان خون‌فشان زليخا نديده‌اى پيچان چو مو در آتش خجلت نگشته‌اى * اشك درون چو لالهء صحرا نديده‌اى دستت نرفته جيب ، كه آيد تهى برون * يك آه سرد و سستى پاها نديده‌اى نفتاده گيرِ بچهء خُرد و زبان‌نفهم * « يالّا مىخوام » و كوفتن پا نديده‌اى نگرفته‌اى تو وام و از آن باخبر نه‌اى * سر را به زير نزد احبّا نديده‌اى نسيه نبرده‌اى ز فروشندهء محلّ * پنهانه رفتن از برِ آنها نديده‌اى دارند اغنيا همه دنيا و ، ما خدا * لطف خدا و حضرت مولا نديده‌اى كاظم شو و گله مكن از چرخ « كاظما » * در نام كاظم استى و معنا نديده‌اى