سيد محمد باقر برقعى

396

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

پرواز ، حسرت كبوتر دل ، امّا * دربند سينه پرشكسته و زندانى قد مىكشيد پيش آينه‌ها دستى * دستى كه بود سنگ‌گونه و سيمانى در كوچه‌هاى بىستاره‌ترين شب‌ها * گسترده سايه‌هاى وحشت شيطانى پُر بود ذهن باز پنجره‌ها ، آن‌قدر * از اضطراب و خاطرات خيابانى آمد ز سمت جاده‌هاى خطر ، يك روز * آن انتظار سبز ، هجرت طولانى در انجماد خاك ديدهء بىخورشيد * بيدار شد ز خواب سرد زمستانى زبان سرخ زبانهاى خون‌رنگ و فريادها * چه سرها كه داده است بر بادها يكى مثل حلّاج شد نامور * چه حلاج‌ها رفته از يادها صداى تبر باز تكرار كرد * پريشانى ذهن شمشادها به شيرين‌تباران بگو زندگى * چه تلخست در كام فرهادها چه پُر بود و سرشار اين خاكِ خون * ز فرعونيان و ز شدّادها ز ويرانه هامان چه ويران‌ترند * بناهاى اين ظاهرآبادها تشنگان عشق پرواز در شكفتن بال است * بىبال شوق اوج محال است بايد پرنده بود و مهاجر * پرواز انتهاى كمال است پاى ارادهء تو قوى باد * دست شكسته گرچه و بال است دريا سكون موج ندارد * اينجا سكوت اوج ملال است اى تشنگان عشق بيائيد * اين آب زمزم است زلال است شب پايدار نيست ، سياهى * با يك جرقه رو به زوال است وقتى كه فصل‌ها همه سبزند * پائيز فصل چندم سال است