سيد محمد باقر برقعى

397

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

شعر پريشان اگرچه ظُهر نگاه تو بود در چشمم * شكست نيزهء خورشيد زود در چشمم ستاره‌وار درخشيد و ناگهان گم شد * ز پشت ابر دو چشم كبود در چشمم كبوترى كه ز پرواز دور برمىگشت * براى لحظه‌اى آمد فرود در چشمم ز متن خاطره با يك سبد غزل آمد * دو بيت شعر پريشان سرود در چشمم سكوت بود و در آن لحظه‌هاى پايانى * شكفت نم‌نم آواز رود در چشمم كدر نگشت نگاه هميشه شفّافم * زمانه ريخت غبارى ز دود در چشمم * * * به انتظار حضور دوباره مىسوزد * كنار پنجره اسپند و عود در چشمم تو را به روشنى صبح منتشر سازند * هزار آينه جا خوش‌نمود در چشمم اعتراف من كه عمر گياه دارم و بس * عمر كوتاه آه دارم و بس چون نهالى ز بيم باد خزان * پشت كوهى پناه دارم و بس بىقرار از عبور سبزِ نسيم * سَبكِ پرواز كاه دارم و بس در شب بىستاره‌اى همه‌شب * تا سحر خواب ماه دارم و بس من كه با يك نگاه مىشوم آب * روزگار تباه دارم و بس در فراز و فرودِ زندگىام * اشتباه اشتباه دارم و بس فرصتى گر شود به محضر دوست * اعتراف گناه دارم و بس من نه نوميد اين رهم كه چرا * پاى لنگى به راه دارم و بس ساكنان خاك تا آه را آئينه همدم بود قسمت * در سرنوشت زخم مرهم بود قسمت وقتى كه تقدير جهان را مىنوشتند * خورشيد بر پهناى عالم بود قسمت