سيد محمد باقر برقعى
395
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
آماده چاپ ساخته است . غربت آئينهها كشتى اميد ما را ناخدايى نيز هست * اى خدايان زمين ما را خدايى نيز هست كاروانى در بيابان راه را گُم كرده است * صبر اى ياران ، كه خضر رهنمايى نيز هست يأسها ، ترديدها ، كفر است در آئين عشق * زخم يعقوب نگاهت را دوايى نيز هست گامها با كوچههاى شهر غم بيگانه نيست * غُربت آئينهها را آشنايى نيز هست آه ، بگذاريد تا دلهاى ما را بشكنند * آهِ مظلومىّ و دستان دعايى نيز هست كلبهاى خاموش و آهى سرد و دستان تُهى * سهم ما از زندگانى بوريايى نيز هست بال پرواز كبوترهاى دل را بستهايم * پشت اين ديوارها ، درها ، فضايى نيز هست يلداى انتظار شبها همه شبم يلداى انتظار * بىتو چسان گذشت شبهاى انتظار تنها نه سينهام لبريز اضطراب * چشمان خستهام گوياى انتظار در امتداد شب غمگين و دلنشين * پيچيده در سكوت آواى انتظار دلها تپيده شد در خون گرم خويش * خونها چكيده است در پاى انتظار سرشار نكتهها ، ناگفتهها ، عجب * دنياى مبهمى است دنياى انتظار امروز هم گذشت دشوارتر ولى * اى واى بر من و فرداى انتظار ذهن باز پنجرهها طى شد چه سخت ، سالهاى پريشانى * آن روزگار بُهت و ماتم و حيرانى آن سالهاى سرد و ساكت و خاكستر * با فصلهاى بىشكوفه و عريانى آن روزها كه بود خانهء غم آباد * حال و هواى ديده ابرى و بارانى از ناىِ آتشين ، نىلبكان مىريخت * آواز دردناك و نالهء پنهانى