سيد محمد باقر برقعى
362
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
نمونههاى زير از شعر اوست : زمزمهء نگاه زمزمهء نگاه تو ، ريشه گرفته در دلم * غرق شكوفه گشتهام ، تا شدهاى مقابلم مىزدگانِ همّتت ، سرختر از هميشهاند * از نفس سپيدهها ، مايه گرفته اين دلم بسته دهان من اگر ، چشم قلم گشوده است * خندهء روشن سحر ، پرچم سبز ساحلم سرو زمانه را ببين ، سجده به لاله مىبرد * در رگ سبز اين سخن ، قصّهء تلخِ كاملم آنكه به خاك و خون كشد باغ ثمر رسيده را * در عطش نياز خود ، كرده نظر به حاصلم جنگل اگر فتد ز پا ، ساقه زند ز ريشهها * جورِ تبر نمىكند ، خسته و پوك و زايلم آينه مىزند نفس ، از رمق سپيده دم * مىبَردَم قدمقدم ، سِحرِ غزل به منزلم تُردتر از هميشه است ، لحظهء شاد عمر ما * وقت گره گشودن است ، بيا اگر كه قابلم گلستان آرزو آتشى بر كُركِ شب مىافكنيم * در وجودش خشم تب مىافكنيم صد گلستان آرزو ، در جان ماست * بند ، از پاى طرب مىافكنيم سينهخيزان ره سپرده اوج شوق * وحشت از سيماى لب مىافكنيم پيش پا كوهى اگر گردن كشد * در غرورش صد تعب مىافكنيم خار اگر ابرو كشد از كار گُل * در نهادش صد عجب مىافكنيم روى آسايش نبيند تيرگى * تا كه سر ، پاى طلب مىافكنيم لرزه بر اندام وحشت مىرسد * آفتابى گر به شب مىافكنيم گر اجل عاشقصفت لب واكند * رَختِ نوبت باادب مىافكنيم شاخه نگاه به سنگ كينهها اگر ، شرار صد بهانه است * به شاخهء نگاهمان ، تلاش صد جوانه است