سيد محمد باقر برقعى

363

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

نشسته داغ صد عطش ، به روى نبض آرزو * به ذهن انتظار ما ، نواى صد ترانه است به فتنه خم نمىشود ، قيام سبز ساقه‌ها * اگرچه بار عالمى ، به روىِ زخم شانه است به لاله‌اى كه سرزند ، ز خون مرغ حقّ قسم * پناه رهرو سحر ، دعاى خانه‌خانه است به هر فضاى تيره‌اى ، نگاه ما بشارتيست * قيام سرخ آرزو ، ز كوششى نشانه است پرنده‌اى كه مقصدش قداستِ سپيده‌هاست * به كوچه‌هاى شب كجا اسير آب و دانه است ؟ ز چنگ تيرگى ببين ، سپيده چكّه مىكند * نگاه پاك قطره‌ها ، چه سبز و شاعرانه است به ناى زخمى غزل ، شكوفه مىزند سحر * در آفتاب عاشقى ، فروغ جاودانه است شكسته استخوان شب ، به زير نيزهء شهاب * شهاب آرزوى ما ، فروغ اين زمانه است روح شب در نياز عطش ، طرح آبى * در شب سرد غم ، آفتابى روح باغى و بيزارى از زاغ * بانگ شوقى در آواز آبى ريشه‌هاى سكون از تو دورند * نبض سرخ پر از التهابى خنده‌اى بر لبان سپيده * واژه‌اى در گلوى شتابى تير نورى ، فرورفته در شب * خشم بيداد آن را جوابى نبض هر حركتى را كليدى * نيزه‌اى ، ضربه بر روح خوابى تيرگى مىدرد با حضورت * يورشِ سرخ و تند شهابى روح شب را به دل حسرت اين است * سرو باغى ، نگنجى به قابى روز ظفر شبِ وحشت به سر مىآيد آخر * پرستوى سحر مىآيد آخر اگرچه قلّهء غم‌ها بلند است * ولى روز ظفر مىآيد آخر