سيد محمد باقر برقعى
336
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بيار باده و پيمانه را لبالب كن * چه حاصل است ز پندار پوچ و حال پريش قدح بگير و مشو غافل از زمانه دمى * كه مى علاج غم و مرهميست بر دلريش شراب مىخورم و فارغم ز كردهء خود * كه هيچگاه نيازردهام دلى از خويش مكن ملامتم اى خشك طبع از عملى * كه من ستودهام آن را ز زهد خشك تو بيش به نيمجو نخرند زهد با ريا از كس * حساب هركه بود آشكار در همه كيش بشوى جامهء تقوا به آب تاك و مترس * رجاى واثق اگر باشدت به داور خويش هرآنچه « فيض » تو باشد ، رسد ز مخزن غيب * ز قسمت ازلى ناله كى كند درويش فرزند باخرد از آه و ناله درد به درمان نمىرسد * از عجز و لابه كار كار به سامان نمىرسد من آزمودهام به جهان بار زندگى * جز با تلاش و كار به پايان نمىرسد بىجدّوجهد گوى سعادت كسى نبرد * كس بىنشان علم بهعنوان نمىرسد دنياى علم بال به پروين و مه فشاند * بىنور علم مرد به كيوان نمىرسد غفلت اگر به صنعت كشور شود خطاست * كشور بدون صنع به رجحان نمىرسد فرزند باخرد پى علم و هنر رود * غافل اگر شود به هنر ، دان نمىرسد اى نور چشم من ! تو سزاوار نعمتى * نعمت بدون رنج به هر خوان نمىرسد يا على مدد اى آيت خداى جهان ، يا على مدد * آيينهدار حقّ عيان ، يا على مدد اى نور آسمان و زمين والى الولى * اى بحر روح و كشتى جان ، يا على مدد روح الامين مريد تو ، افلاك خادمت * سرّ خدا ، وصى زمان ، يا على مدد در شأن توست آيه بسى در كلام حقّ * وصفت خدا نمود بيان ، يا على مدد مدح تو « هَلْ أَتى » و ثناى تو « انَّما » * قرآن ناطق لمعان ، يا على مدد اى محرم سراير و راز جهان غيب * عارف به كل سرّ نهان ، يا على مدد