سيد محمد باقر برقعى
337
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
انديشه كى رسد به مقام ولاى تو * والاتر از خيال و گمان ، يا على مدد در مكتب ولاى تو ما سر سپردهايم * اى افتخار كون و مكان ، يا على مدد راه نجاح ما به سرانگشت سرّ توست * اى منجى شكستهدلان ، يا على مدد تفكر و تأمّل تفكر به گفتار از بخرديست * تأمّل به هر كار از بخرديست سخنسنج دانا به هر انجمن * نسنجيده هرگز نگويد سخن به انديشه آرد سرانجام كار * به دانش كند گفته را استوار هماره سخن را به آزادگى * بياميزد و زيبد از سادگى بگويد كه تا اوفتد سودمند * از آن گفته مردم شود بهرهمند نسنجيده كارى مكن اى عنود * از آن گفته و كار آخر چه سود ؟ فراق دوست در چين سر زلفت ، يك روز درآميزم * يك سلسله بگشايم ، صد سلسله آويزم من مستم و بىپروا ، دلباخته و شيدا * رسواى تو گرديدم ، تا با تو بياميزم جان بهر نثار توست ، اى جان به فداى تو * خواهى كه سرو جان را ، اندر قدمت ريزم شهد لب جانبخشت ، برده گر و از شكر * من كشتهء اين شهدم ، از شهد بپرهيزم ؟ از لعل لبت بوسه ، بستانم اگر روزى * از شوق به رقص آيم ، صد شور برانگيزم گفتى كه ز چشمانت ، صد فتنه به پا سازى * من آن نىام از فتنه ، برخيزم و بگريزم ما تير ملامت را ، ز اغيار خريداريم * از طعن و رقيب حاشا ، از كوى تو برخيزم تا راه تو مىپويم ، آن رهرو جانبازم * تا وصف تو مىگويم ، گوياى گهربيزم « فيضى » ز فراق تو ، مىسوزد و مىسازد * وقت است كه بازآيى ، تا با تو بياميزم