سيد محمد باقر برقعى

323

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

توئى آنكه هستى ما خلق شده بر عطاى تو مستدلّ * ز محيط جود تو منتشر ، قطرات جان ، رشحات دل بدل تو چون دل عالمى ، دل عالمى شده متّصل * نه همين منم ز تو مشتعل نه همين منم به تو مشتغل دل هركه مىنگرم در او ، بود اشتغال تو يا على * به مى خم تو سرشته شد ، گل كاس جان سبو كشان زرحيق جام تو سرگران ، سر سرخوشان ، دل بيهشان * به پيالهء دل عارفان شده ترك چشم تو مىفشان نه منم ز باده‌ى عشق تو هله مست و بيدل و بىنشان * همه‌كس چشيده به قدر خود ز مى زلال تو يا على توئى آنكه سدره‌ى منتهى بودت بلندى آشيان * رسد استغاثه‌ى قدسيان نه درت ز لانه‌ى بىنشان به مكان نيايى و جلوه‌ات به مكان ز مشرق لامكان * چو باوج خويش رسيده‌اى ، ز علوّ قدر و سمو نشان همه هفت كرسى و نه طبق شده پايمال تو يا على * نه همين بس است كه گويمت بوجود جود مكرمى نه همين بس است كه خوانمت بظهور فيض مقدّمى * تو منزهى ز ثناى من كه در اوج مقدسى به كمال خويش معرفى به حلال خويش مسلّمى * نه مراست قدرت آنكه دم زنم از جلال تو يا على توئى آنكه ميم مشيّتت زده نقش صورت كاف و نون * فلك و زمين به اراده‌ات شده بىسكون شده با سكون