سيد محمد باقر برقعى
284
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
اميد آب مدار از سراب ، بيهودهست * اسير نفس شدن ، ناصواب مىباشد كسى كه بهر خدا دل گسست از دنيا * به نعمت ابدى كامياب مىباشد « فطانت » از عمل نيك رخ متاب ، از آن * كه اين ذخيرهء يوم الحساب مىباشد كُشت مرا درد دل با كه بگويم كه غمت كشت مرا * چهره و طرّهء پرپيچوخمت كشت مرا واله روى تو گرديدم و در راه تو ، من * دين و دل دادم و تير المت كشت مرا باشد اكسير بقا ، آن لب چون غنچهء تو * ناز بسيار تو و مهر كمت كشت مرا مرده را زنده كند همچو مسيحا دم تو * زنده كردى تو مرا بازدمت كشت مرا مىنويسم به مزارم ، كه بدانند همه * عشق تو ، هجر تو ، آخر ستمت كشت مرا در نعت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله اى ذات تو بر ذات خداوند نشانه * و اى آنكه تويى همچو خداوند يگانه معراج تو را برده خداوند شبانه * امريست حقيقت ، به خدا نيست فسانه نور تو كشد ، در همه افلاك زبانه * ايجاد شد از يمن وجود تو جهانها گويا شده از بهر ثناى تو زبانها * لبريز در ابدان بود از عشق تو جانها عاجز بود از وصف مقام تو بيانها * بعد از تو نبيند چو تو موجود ، زمانه اى آنكه تويى رحمت حقّ بر همه عالم * ناجى به رسولان خدا از غم و ماتم و اى آنكه تويى ز آدم و هم نوح مقدّم * در صورت اگر بود مقدّم ز تو آدم اندر عدمت بود ز تو نام و نشانه * از نور تو افلاك و زمين گشت هويدا وز نام تو افلاك بود ثابت و بر پا * بهر تو زبان همه شد ناطق و گويا با ياد تو مرده كند احيا ، دم عيسى * وز مهر تو ، مرغان همه خوانند ترانه