سيد محمد باقر برقعى
27
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
دلدادهايم و عقل به يكسو نهادهايم * دل را سپردهايم به درياى زندهرود خوش گفت « عندليب » به آواى دلنشين * آن دم كه مست بود ز ميناى زندهرود من اين بهشت را به بهشتى نمىدهم * بهبه ، به اين كرانهء زيباىِ زندهرود دعاى تحويل سال در غبارى ز درد و رنج و ملال * پسرى از پدر نمود سؤال پدرم سال رو به پايان است * خوب يا بد تمام شد امسال چشم اميد من به آينده است * شادمانيم يا پريشان حال چون پدر اين سخن از او بشنيد * گفت در پاسخش چنين فى الحال من چه گويم ز غيب آگه نيست * غير ذات خداى جلّ جلال گفتم امسال بهتر از پار است * بدتر از پارسال شد امسال روى بنمود شاهد مقصود * پير گشتيم بر اميد وصال من ندارم اميد بهبودى * نيستم منتظر به امر محال غم اگر جست راه خانهء ما * گنهِ بخت نيست يا اقبال هركجا بنگرى چنين باشد * مشرق و مغرب و جنوب و شمال مىشنيدم پزشك را مىگفت * به مريضى كه بود بسى بىحال گر دوا نيست غم مخور زيرا * داروى دردهاست آب زلال گشت تعديل رشد جمعيّت * گر بود وضع بر همين منوال فقر و بيمارى و تهيدستى * حلّ مشكل كنند در هر حال گفت داماد ، نوعروسى را * دور شو ، همسرم ز خواب و خيال زندگى پشت مرد مىشكند * گر بود مرد خانه رستم زال