سيد محمد باقر برقعى

28

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

غصّهء روزگار پيرم كرد * الف قامتم شد از غم دال بهترين لحظه‌هاى عمر عزيز * در صف انتظار شد پامال شكم از نان خشك هم خالى است * سينه‌ها از غم است مالامال كو مجالى براى گفت و شنيد * پنبه در گوشها ، زبانها لال غم دل را به چاه بايد گفت * نيست بهتر ز چاه جاى مقال زندگى چيست ؟ زحمت و حسرت * حاصل عمر ؟ آب در غربال با چنين حال ، نور چشم عزيز * پاك كن چهره را ز گرد ملال رشته‌هاى اميد پاره مكن * با توكّل به قادر متعال كوشش و صبر توشهء راهند * تا رسيدن به كعبهء آمال موكب نوبهار در راه است * منتظر باش رو ، به استقبال وقت تحويل با خداى بگو * حوّل احوالنا به احسنِ حال چون بهار آمد و زمستان رفت * روسياهى شود نصيب ذغال پاىكوبان سرود مىخوانيم * با دگر دوستان فراغ البال « عندليب » اين بهشت موعود است * كه رسيده است با شكوه و جلال شيخ شيراز وصف آن كرده است * در گلستان خود به حد كمال دوحة سجع و طيرها موزون * روضة ماءِ نهرها سلسال