سيد محمد باقر برقعى

269

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دل‌سپرده ما عاشقان به تير جفاى تو مرده‌ايم * جان در طبق نهاده به دستت سپرده‌ايم شب‌ها ز عشق روى تو گريان و دم‌به‌دم * رو بر فلك نموده و اختر شمرده‌ايم از بادهء وصال تو گر جرعه‌اى دهند * نَبوَد عجب ، كه زهر فراق تو خورده‌ايم بس عمرها كه در غم رويت به سررسيد * ناديده كام همچو گدايان فسرده‌ايم ما را به نوشداروى وصلت نصيب ده ! * اى مه‌جبين كه عشق تو را دل سپرده‌ايم مژدهء وصل روى گلگون تو برزد آتشى در جان من * اى فداى روح خوبت هم تن و هم جان من سوزش قلبم ز هجرانت ندانى چون بود * فاش مىگويم ، زدى آتش تو بر اركان من اى مسيحادم ! بنه مرهم تو بر سوز دلم * از وصالت ، تا خنك گردد دل بريان من من كه روز و شب فتادم در ره اى آرام جان * رخ نما آخر ، ترحّم كن تو بر افغان من انتظار وقت مردن را نمىبايد كشيد * هركه را و صلى ميسّر هست با جانان من مژدهء وصل تو را با من رسانده هر نفس * سبزه‌زار و باغ و بستان اى گل خندان من مرحبا ! باد صبا ، اى پيك وصل ، آرام دل * مژده ده يعقوب را از يوسف كنعان من