سيد محمد باقر برقعى
261
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
راز و نياز خدايا چه بودهست تدبير تو * از اين رفتن و آمدن ، سوختن ميان شبستان عشقت مدام * به پاى امّيد تو افروختن * * * خدايا چه شد آنهمه التجا * به شبزندهدارى و راز و نياز چرا آنهمه سوز و ساز و دعا * به درگاه تو بىاثر بود باز * * * خدايا تو در من دميدى روان * ولى يك دل تنگ بخشيدىام منم آرزومند درياى تو * چرا طينت سنگ بخشيدىام * * * خدايا مرا تاب و طاقت نماند * به من قدرت ناله كردن بده اگر خستهاى از غم و درد من * مرا اشتياق سرودن بده * * * خدايا توئى ماوراى وجود * ولى آفريدى مرا ناتوان چه مىخواهى از حسرت و وهم ما * ز يكمشت خاك و گل و استخوان ؟ * * * خدايا تويى عادل و دادگر * ولى هست دنياى ما پرجفا تو دست تواناى پرقدرتى * ولى دست ما دست عجز و دعا * * * خدايا تويى مالك و مقتدر * به ما قطعهاى خاك بىبر بده تويى خالق شادمانى ، ولى * به ما چشم سوزنده و تر بده * * * خدايا من و دست لرزان عشق * تو و حرمت اين همه آبرو