سيد محمد باقر برقعى
26
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بهشت زايندهرود بهبه ، به اين كرانهء زيباى زندهرود * مستيم مستِ مست ز صهباى زندهرود ارديبهشت آمد و شد اصفهان بهشت * بازآ نگار من به تماشاى زندهرود گستردهاند فرش ز استبرق و حرير * تا پاى خود نهيم به ديباى زندهرود يك بوستان بنفشه و گلهاى رنگرنگ * زينت كند عروس فريباى زندهرود يكسو شميم عطر دلانگيز نوبهار * سوى دگر طراوت گلهاى زندهرود آنجا ترانه و غزلِ بلبلان مست * اينجا نگر ترانه و آواىِ زندهرود روح اميد در دلافسرده مىدَمَد * در صبحدم نسيم فرحزاى زندهرود دل مىبرند رقص درختان بيد و سرو * چون زلف پرشكن چمنآراى زندهرود هر صبح و شام مهر فلك مىفتد به خاك * تا بوسهاى زند به سراپاى زندهرود انديشه ديد ، كوثر و تسنيم و سلسبيل * با يك نگاه بر قد و بالاى زندهرود ديگر چه حاجت آب حيات آرزو كنيم * ما را بس است آب گواراى زندهرود