سيد محمد باقر برقعى
257
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ميان سايهساز جنگلى آشفته و زخمى * اگر شاعر نبودم مرغكى بيمار بودم من آدمك دوباره آدمك شدى درخت انتظار من * ترانه خزان شدى در اوج نوبهار من پر از پرنده مىشود غروب شاخسار تو * به دست باد مىرود اميد بىشمار من شكسته تندباد غم ، غرور و اعتدال تو * چگونه سرو مىشوى دوباره در كنار من ؟ كلاغهاى دغدغه به غارت تو روز و شب * نشسته در سكوت خود نگاه بىقرار من اگر من آدمك شوم به پاى انتظار تو * چگونه صبر مىكنى به شوق انتشار من ؟ پرچم سبز خورشيد من پر مىزند در ستواى آه تو * سر مىكشد انديشهام از نالهى بيگاه تو در من شناور مىكند پروانههاى عشق را * شوق شبستانهاى دل در آتش دلخواه من گاهى تورّق مىكند دفترچه تاريخ را * چشمان ناآرام من با حسرت جانكاه تو يوغ حقارت مىكشد بر شانههاى بردگى * با تاج قدرت مىنهد بر تارك خود شاه تو در غربت تازىگرى يا دهشت تاتارها * پيغام عبرت مىدهد چشم و دل آگاه تو بر پشت سندانها نگر گاهى زنى را شيرزن * تا پروراند دشنهها از خون هر بدخواه تو روزى ابو مسلم شود يا كاوهء آهنگرى * گاهى جلال الدّين شود در عرصهها خونخواه تو اى كاروانها گمشده در بىكرانهاى دلت * اينك هزاران قافله سرمىكشد از چاه تو اى بر سر بالين من ، باليده با اسطورهها * بوى رشادت مىدهد ، خشت و گل و هم كاه تو شادم ، غمينم ، هرچهام از انعكاس روى توست * بر جزر و مدّ روح من تأثير دارد ماه تو در گوشهاى از پرچم سبز تو دارم بوسهگاه * گسترده در من عشق را در آن ميان اللّه تو سوگند ديرين مرا هرگز مبر از خاطرت * سر مىسپارم تا ابد با جان و دل در راه تو