سيد محمد باقر برقعى
258
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
معلّم عمريست سرمشق اميدم انتظار است * حتى مركّب ، روى كاغذ بىقرار است گلواژهها خالى شد از شور شكفتن * اينجا خم اندر خم ، كوير و شورهزار است دست طبيعت شمعها مىسازد از ما * شمعى كه خاموش و خميده آشكار است شمعى كه پايان مىپذيرد نيستم من * تسليم و خاموشى برايم افتخار است فرياد رستاخيزى طوفانم امّا * هفت آسمان شهرمان در استتار است اينجا كه رسم تازه دارد دلفريبى * صوريست بر لبها كه حكمش انتظار است بوى غريبى مىدهد تقديس ياران * اينجا كه حرف اوّل و آخر شعار است سرو امّيدم تكيه بر بادى ندارد * تنها به روى قامت خود استوار است در پشت ميز تجربه ، با شور ايمان * هر لحظه در من آزمون اقتدار است باشم نباشم ، سر بگيرم يا نگيرم * بانگ رسايم در مسير انتشار است بذر الفباى مرا هرجا بكارند * شاخ نهالى در كنارش يادگار است عمرى مرا شاگرد شهر عشق كردند * وقتى كه سرمشق اميدم انتظار است اربعين وقتى كه داس هرزه هر شب خوشهچين است * صحرا به صحرا كربلا و اربعين است اينجا نفس سنگينتر از موج هياهوست * طبل عزا كوبنده بر قلب زمين است اينجا كه گمنامى حديثى تازه دارد * اينجا بهشت عاشقان راستين است كارى ز دست اشك ديگر برنيايد * فرياد كن ، تا اشكها در آستين است اينجا فقط مرغان بىسر لاله دارند * سنگ مزارى نيست ، خشت و سنگچين است هرگز اثر از بالوپرهاشان نجوئيد * قاف بلند عشق ، خاكسترنشين است بيرق كشيده خون گمنامان در آتش * باور كنيد اينجا هميشه اربعين است