سيد محمد باقر برقعى
200
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
هيچش دريغ نى كه دو مرغ بهشتىاش * خونين شود به قامتشان ، خلعت شباب مىديد ياوران جوان را به رزم خصم * چونان كه در تهاجم خفّاشها ، عقاب مىديد ، مىدود به سر ريگهاى داغ * بيمار او به حلقهء زنجير ، با شتاب آتش گرفته دامن سروى ميان دشت * هنگامه كرده رقص مصيبت ز پيچوتاب ريگ روان و خار مغيلان و تشنگى * زينها گزندهتر ، تف گرماى بىحساب فرياد يا سيوف خذينيش بر لب است * لبيك را ، ز تير و سنان مىرسد جواب مىديد خواهرش به جدل ايستاده است * در كار خطبه باطلقا از در خطاب اكبر ، چو آفتاب ازل در محاق ابر * محو از غبار معركهاش ، چتر مشك ناب برگشته تشنه از ره و لبخند زد حسين * يعنى كه نور ديده ! ز معشوق رخ متاب از من ترا به عشوه طلب كرده است دوست * وقت است جانفشانى و پرخون كنى ركاب مىديد خون او شده توفان و گشته است * بنياد ظلم بر سر امواج آن حباب خون مىچكيد از سر مژگان آسمان * شب كرده بود زلف شفق را به خون خضاب ذوق نظر ، ز جاى گرفتش به جذبهاى * كز اشك شوق ، عطر فروريخت چون شهاب اشكى نشست بر سر مژگان او به شور * پيچيده در مشام بيابان بوى گلاب آفاق ، جمله در نظرش عكس يار شد * يك چهره بود و جلوهكنان در هزار قاب سر را به نيزه كرد كه بيند لقاى دوست * گفت آفرين به خويش ، از اين حُسن انتخاب دستى بلند كرد سوى آسمان به وق * كاى جان من ز ساغر لطف تو كامياب اى خندهء رضايت تو ، خونبهاى من * زين بيش كن نياز مرا ، بيش كن عتاب در مقام معلّم اى فروغ اختر بخت از گريبان شما * آفتاب صبح دولت گرد دامان شما آبروى فكرت از افكار رخشان شما * زاد راه علم ، از رنگينى خوان شما اختر چرخ سعادت ، كوى ميدان شما * آسمان عشقبازى ، گاه جولان شما زيور طاق فضيلت ، نقش ايوان شما * مشعل بام رسالت ، از شبستان شما