سيد محمد باقر برقعى

190

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

نُوناتون سار زده بُو ، يِه گاسيِه بُو ميونِش * نَمدُونَم نون خونگى بُو ، يا كه تافتون ، يادته دَسّامون نُسِين مىشد ، از همديگِه قاب مىزديم * وقتى كه تُوت مىتَكونديم تو پاسَنگون ، يادته آخِه بال‌بال بزنى ، حُنّاق سُوارَه بگيرى * هِى نَنَت مىكوف به سينَه‌ش زيرِ دالون ، يادته رفتى تِيرون ، باسِه ما فيس و افادَه مىكنى * سَر ديوارتون تَقَلُبُو ، تُو رُوارون ، يادته پيازامون كوُنِه كَردَه بُو ، همون سال گِرونى * نون خالى نخورد كه چيزمون تُو تابَسُّون ، يادته يِه پَلَنگِه آب تاراش كرديمون اون رو دوتايى * بَعدِشُم لافونديمون كَشك و بادَنجون ، يادته همگى باهم‌ديگِه روشن مىكرديم شَمعارُو * مىرفتيم تُوى حَرَم شامِ غَريبون ، يادته هرچه غيَه مىكشيم هيچكِه بِه هِى نى ، داش حسن * اين حَرفُو زِه عَليِه مَسّ و وَلامون ، يادته كاش مىشد آلِش دَگِش كُنَن حال و با قَديما * دُنگى مىرفتيم چال هَفتِه داش حسن جون ، يادته الهى آب بيريزن ، پَنبه به تُو رُوت بِمالَن * اگِه اين شِعر و نَخونى تو بَرامون ، يادته هِى مىگن به من « داش عبّاس » ديگه اين شعر چىچيِه * گفتيمون بايِه بِمونِه تُوى دورون ، يادته