سيد محمد باقر برقعى

186

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

لهجهء بومى قمى حَسَنِه يادِت مياد حَسَنِه بازى مىكردى توى سِيدون ، يادته * كُون پياز و تَر تيزك مىخوردى با نُون ، يادته يِه سُقُلمِه بِت زدم كَش ديواره سى كُنجيِه * بس‌كه تو مايه بودى ، خِش كردى بامون ، يادته يِه اهُورّ و تو دُرُس كرده بودى رو پِلَّكون * من آوَنگون بِش شدُم رفتم تو ايوُون ، يادته حَسَنِه يادت مياد سگ سياهه سينه گِرِف * مَمَّدِه غيَه كشيد پشتِ بَراسّون ، يادته راس بِگو ، يادت ميات مشغول سگ‌بازى بوديم * وسطِ رُوخدونه رَف تَنگيله به پامون ، يادته هاپاپِه سَرِ چُپوقِه ايلى الُو گَلِت مىشم * مىرفتيم دَر ميمَديم مِث بچّه تِيرون ، يادته يِه دُندِه گزيد تو رو ، زير توت بونِه دَم شاغالو * چِر نگفتى تو سى سِركِه زيرِ توت بون ، يادته حَسَنِه آلچِه غَلاغى ديگه نى توى باغا * يِه خوُنِه عَكِّه بَلَد بودى تو زُرقون ، يادته يادته تو روخدونِه شيجِّه زدى ميون آب * يِه خار جِنگ چسبيد به تُخمِت توى داغون ، يادته از توُ نُقدون تو دوتا هِلهِليجِه خوردى يِهُو * تُف تُو ضَربِش تو نگفتى بچّه شيطون ، يادته ان روزا كه بادكُنَك نَبُو ، وَلى چُردونه بُو * يِه‌دُونِه ازِت خريدم ، جونِ نَن جون ، يادته چُو كُنَم مَن ، چيمدُونَم چِقِه ازِم حرف مىگيرى * آخِه حُنّاق بگيرى ، دَردِ بىدَرمون ، يادته يِه الَك قُومبُلى بِد دادم بَرام پَر به يارى * پَر اوُردى ، مُوچ نشد بچّهء نادُون ، يادته انقَذِه هاجَمبَرات كردى و هِى تِل نَيُومِه * سُوتِش كردم الَكو بالاى پاتون ، يادته من اوُن رُو اقَسَّكى به تو پا پِلِّه نزدم * انقِه اسُور اومَدى دَم شاخُراسون ، يادته حَسَنِه تَندِه نَخُو ، حُنّاق سُوارَه مىگيرى * عَليهِ خورد و گِرِف مادِّه سَلاطون ، يادته عَلِيه انقِه بىريخ بُو ، كه نَنَش كُبرى خانُم * باسَش پَنجم نگِرِف زَنيكه زيَسبُون ، يادته حَسَنِه راسشُو بِخواى ، بىريخ بودى توُم قديما * عَكسِتو ميذاش نَنَت بالاى قَندون ، يادته پُش دُرُشكه چسبيديم رفتيم دَمِ آستانسيا * يِه شلّاق زِه عليشاه به پُشتِ پاموُن ، يادته