سيد محمد باقر برقعى
187
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
خال خالونجِه كى بُو كه محمودَرو دَم چالخُروس * دَر رفتيم ، قايِم شديم ما پُشت فُرقون ، يادته خَرپُشتك تِيرونيُو ، دَگدَگه خَرّات قُمى * آلادا و آشِ داغِه دراكُول بِسّون ، يادته ديديمون دَم شاغالُو خَر چو سِنِه رَف تو سولاخ * هِى كوييديم نَيُومِه از سولخِه بيرون ، يادته يادته دَر خونَتون كَلُوندُونِه داش قَديما * اون دالُون تَاريكَ رُو زير عَرَبَسّون ، يادته بِت گُفتم بُرو يِه نُون بِسّون بيا گُسنَمُونِه * هِى آلِه مىكرديم اون روز تو خيابُون ، يادته ان روزا ميز عَلنَقى آتيش ميكِه با گُل موشَك * نَمدُنَم باس چىچى بُو توى دَبيرَسّون ، يادته ارُو هِرّه تُو هَوَرنَق افتادم ادَسِّ تو * لِچ شدم ، لَچَر شدم ، اون رُو تا بارون ، يادته رَفتيمون تُو شَمساباد سَرِ لَشِه رس اكبرِه * هُورَّهكَش شديم هم هَمساخ زيرِ ناربون ، يادته يِهدُونِه نار هُشِ هُشى اسَّديم از داى ابولِه * جِزبَلات بُلند شد اون رُو تُو خُروسخون ، يادته گفتيمون وَريُو نَشو ، وقتى دارى رِجِّه ميرى * مىزَنن ساز و دُهُل يا پُشتِ مِزقُون ، يادته مىرفتيم بالپُشتَبُون ، هِى داد و فرياد مىزديم * حاجى لِلَك تُو هوا تُوى شُتُرخون ، يادته تو به من زُل زَدَه بودى دَمِ اون كُوپَندَرى * كُون آرِنج به من زدى زيرِ شاغالخون ، يادته باس چىچى هِى قيجيك مىرفتى اون رُو تو به من * بِت گفتم راس مىگى ، بى از خُونِه بيرون ، يادته انقِه من سُند و سُراغِت اومَدَم تُو كوچهها * يِهُويى من جُسَّمِت وسطِ مِيدون ، يادته هُورت شدم وقتى بَتُولِه يِهكمى عيشوَه اومِه * انقِه دَندُون كوُرُوچه كردم تُو كادون ، يادته يِه مِنگيش ازِش گرفتم وسطِ راپُشتَبُون * يِه خِفتى بَراش خريدم چِقِه ارزُون ، يادته بَتُوله قشنگ نَبُو راسشو بِخواى ، جُون داييِه * اون خودشُو دُرُس ميكِه با بَندِ رِسبون ، يادته جِگَرِم ادَسِّ تو هِشبِلا شد ، خير نبينى * جِزِّ جِگر بِزَنى ، دَردِ چايمون ، يادته اون روزا نَنَت مىرَف عروسى پاتك مىاوُرد * چِر اونو قايِم مىكِه لابَندِ تُومّون ، يادته حَسَنِه الوَرا رو تُو بَسُّو ريخته بود نَنَت * جُسَّمِش بسكه كوبيديم ما به يَخدون ، يادته يِه پا پِلِّه زِه به پشتِ قاپَّكِ پام عَليِه * يِه خُرُشنِه بِش كَشيدم دمِ ورجون ، يادته