سيد محمد باقر برقعى
185
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
خاطرات دوران نوجوانى خود را با دوستى به نام حسن ، با همان گويش و لهجهء اصيل قمى به رشته كشيده و من آن را براى ثبت در تاريخ فرهنگ و زبان بومى مردم اين سامان آوردم . ساقى من از شراب نگاه تو مستم ، اى ساقى * دلى به حلقهء موى تو بستم ، اى ساقى مريز باده ! كه در آن اثر نمىماند * به ساغرى كه دگر خود شكستم اى ساقى مريز باده ! شرابم به خاك مىريزد * ز رعشههاى تن و لرز دستم ، اى ساقى تو قبلهگاه منى ، عاشق جمال توام * به كيش خويش تو را مىپرستم ، اى ساقى قسم به حلقهء مويت ، به تار گيسويت * كه من مريد توام ، تا كه هستم ، اى ساقى از آن زمان كه تو را ديدم و پسنديدم * ز هركه بود ، تو دانى ، گسستم ، اى ساقى تو گلعذار و گلاندام و گلبهار منى * من همچو خار به پايت نشستم ، اى ساقى خدا كند كه به « فرساد » مى حواله كنى * در آن ديار ز جام الستم ، اى ساقى رقص دل مرا در سينه امشب اين دل ديوانه مىرقصد * به دستِ ساقىِ دل ، ساغر و پيمانه مىرقصد چنان مىخورده و مست و شراب آلودهام ، گويى * زمين مىرقصد و بام درِ ميخانه مىرقصد چه غوغا كردهاى در بزم ما ، اى شمع بىپروا * تو مىرقصى و من مىرقصم و پروانه مىرقصد اگر آيى برم تو اى سيمين تن رعنا * به پاى مقدمت ديوانه و فرزانه مىرقصد مزن شانه بر آن مو ، تا نريزد صد هزاران دل * دل بشكستهء ما هم ميان شانه مىرقصد پريشان گر كنى آن پيچوتاب زلف مشكى را * ميان حلقهء رويت دو صد افسانه مىرقصد به بزم ما نمىآيى چو آخر ، التفاتى كن * تن فرسودهء « فرساد » مشتاقانه مىرقصد