سيد محمد باقر برقعى

151

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در كشتى نوحيم و ، رها در دل توفان * در سايهء الطاف تو ، ترس از خطرى نيست در وادى عشقت ، به « فراز » آمدگانيم * آنجا ، كه در انديشهء هر رهگذرى نيست ناز و نياز دل ، با تو مىرود چو به رؤياى بيشتر * جان ، مىكشد به جانب سوداى بيشتر در تاروپود من ، شرر هر نگاه تو * شورى دگر برآرد و غوغاى بيشتر دنبال خويش ، مىكشى و مىكشى مرا * اى كاش بود ، وقت تماشاى بيشتر گر با جفاى تو ، به تو ، نزديك‌تر شوم * آماده‌ام براى جفاهاى بيشتر زيبائيت ز بس‌كه برون باشد از حساب * دارد به هر كرشمه ، معماى بيشتر تو ، در مقام نازى و من ، غرق در نياز * هر روز ، در قبول تمناى بيشتر اى جان فداى آن نگه چاره‌ساز تو * هستم نيازمند مداواى بيشتر خوش‌تر ز جان ، درون وجودم نشسته‌اى * جان هديه‌اى به توست به معناى بيشتر ملك « فراز » را همه تسخير كرده‌اى * هستى هنوز ، در طلب جاى بيشتر كوچ كوچ ، بايد كرد آخر ، از ديار زندگى * رخت ، بايد بست و رفت از رهگذار زندگى وارهان دل را ، ز دام سخت دنيا ، عاقبت * دست ، بايد شست از داروندار زندگى عاقبت‌انديش باش اى مست دوران شباب * هست پائيزى ، به دنبال بهار زندگى گر ، به دقت بنگرى ، بس نكته‌ها بينى عيان * در ميان جلوه‌هاى آشكار زندگى وقت ، تنگ است و ره مقصود ، باشد بس دراز * بىسبب ، جانا مدار از كف ، مهار زندگى باش بر آن ، تا كه نامت نيك ماند در جهان * كاين بود ، در كار دنيا ، افتخار زندگى اى برادر ، آخرين مهلت بدان امروز را * روز ديگر نيست روشن ، اعتبار زندگى پادشاه نور هم ، آخر ز ضرب تير شب * مىتپد در خون و مىافتد ز كار زندگى زندگى را گر ببينى از زواياى « فراز » * پست خواهى ديد ، اوج اقتدار زندگى