سيد محمد باقر برقعى

152

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دل‌شده بىاختيار ، پيش تو ، دل ، جا گذاشتم * وان را ، درين ميانه ، به خود ، وا گذاشتم با ديدن دو چشم خمارت به ناگهان * در سينه آنچه بود ، به يغما گذاشتم روى لبان سرخ تو ، من با هزار شوق * صد جا ، براى بوسهء فردا گذاشتم در عشق بيكران تو ، اى نازنين من * خود را چو موج ، در دل دريا گذاشتم در چشم تو چه بود ، كه من ، عقل و دين خويش * در اختيار اين دل رسوا گذاشتم با يك نگاه ، خيمه به ملك درون زدى * جان را براى هديه ، مهيا گذاشتم ناز تو ، بيش و بيشتر از آن نياز من * دل زين سبب ، اسير تمنا گذاشتم در سينهء « فراز » بخوان حكم خود كه من * ملك وجود ، بهر تو ، يك جا گذاشتم معنى عشق محرم آمد و شد تازه ، ماجراى حسين * دوباره ، جان ز بدن ، پر كشد براى حسين دوباره ، اشك چه بىاختيار مىريزد * به ياد خون شهيدان كربلاى حسين گرفت قافلهء غم ، تمام ملك وجود * رسيد تا خبر سوگ غم‌فزاى حسين درون خانهء دل نيست جاى شور و نشاط * كه غم در آن بنشسته است در عزاى حسين به عهد ، كرد ، حسين آن‌چنان وفا كه هنوز * رسد به گوش ، ز بام جهان صداى حسين فدا نمود چنان جان و دل كه در عوضش * رواست گر همه عالم شود فداى حسين روان نمود به لب نغمهء وفادارى * به نوك نيزه ، سر از بدن جداى حسين هر آشناى به غم ، مىشكست پيمان را * به دشت كرب‌وبلا ، بود اگر به جاى حسين به خون نوشت روى خاك دشت ، معنى عشق * كه تا نخوانده نگردى سخن‌سراى حسين اصول عاشقى از مكتب حسين آموز * درين گذر ، نرسد هيچ‌كس به پاى حسين ره « فراز » چه آسوده مىتوان پيمود * اگر ، كه دل بنهى در ره خداى حسين