سيد محمد باقر برقعى

144

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

يا خدا ، يا ناخدا بندد به كشتى بادبانم » * هيچ‌گه بيرون ز يادت اى رُخ گلگون نرفتم جز به يادت اى پرىرو جانب هامون نرفتم * غير درگاهت سوى كس ديدهء پرخون نرفتم « من به گندم خوردن از خلدِ برين بيرون نرفتم * دانهء خالِ تو رَخت افكند در اين خاكدانم » بذر مهرِ حقّ كسى در خاطر خود گر بپاشد * كِشتِ او را آفتى از گردشِ اختر نباشد بر سر من جز هوايت اى پرىپيكر نباشد * « غمزه خنجر مىزند ، مژگان به نشتر مىخراشد با تماشاى تو من فارغ ز كار اين و آنم » * شد نگارستان دل با نقش دلدارم مصوّر گشت اين معموره بر سلطان حُسنِ او مسخّر * حاش للّه ! گر به غير از دوست گيرم يار ديگر « كاشكى پيراهن سالوس بيرون آرم از بر * تا هماى عشق بنشيند مگر بر استخوانم » تا ز لطفِ بىكرانت بر رُخ من در گشودى * گوشهء چشمى به من كردى ، ز من طاقت ربودى آتش شوقى كه در دل داشتم ، او را فزودى * « بارِش غم بامِ دل را زودتر ويران نمودى گر نبودى چشم خون پالا به جاى ناودانم » * شاه عشقت تا در اين ويرانهء دل مستقل شد از هجوم لشكر او هستىِ دل مضمحل شد