سيد محمد باقر برقعى
138
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
با همه شيردلى ، صيد نمىگرديدم * اگر اى آهوى من ! تير نگاه تو نبود همچو من گشت سيهروز و پريشاناحوال * هركسى را حذر از چشم سياه تو نبود چه شد اى ماه ! كه سوى مَنَت افتاد گذار * غم سراى منِ مسكين ، سر راه تو نبود غنچهآسا دل من باز نمىشد هرگز * اگر اين قهقههء گاهبهگاه تو نبود ديدى اى دوست كه غير از من بگذشته ز جان * روز غم ، هيچكسى پشت و پناه تو نبود كى به قلب دگران داشت « فتوحى » تأثير * در سخن گر اثر از ناله و آه تو نبود فكاهى شنيدم كه « مرآت اسفند يارى » * كتك خورد در مجلس از « گلّهدارى » ز تأثير مشتى كه زد بر دهانش * به يكباره سيلاب خون گشت جارى سر بخچهء نخ « 1 » پريدند برهم * وكيلان ما ، چون دو باز شكارى در آن دم كه مرآت از پا درآمد * بگفتا كه اى تف بر اين همقطارى ! خطاكارى ، آن هم ز اعضاى مجلس * دغلبازى ، آن هم به اين آشكارى بههرحال ، مضروب از صحن مجلس * برون رفت با ناله و آه و زارى كنون جاى دارد كه پرخاشگر را * به تبعيدگاهى برند اضطرارى كه مجلس بود كاخ آمال مردم * كه مجلس ببايد ز هر عيب عارى وكيلى كه باشد پى نفع شخصى * سزد گر كشد اينچنين شرمسارى از آن مجلسى كاين بود يك وكيلش * ندارد كسى هرگز امّيدوارى بلى ، هركه دنبال حقّ رفت ، آخر * كتك مىخورد همچو « اسفنديارى »
--> ( 1 ) - دعواى آن دو وكيل ظاهرا بر سر عملكرد كارخانه نخريسى بندر عبّاس بوده است .