سيد محمد باقر برقعى
104
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
درضمن خدمت ، گواهينامهء ششم ابتدايى را با شركت در امتحان متفرّقه اخذ كرد و پس از بيست و چهار سال و هفت ماه خدمت ، سرانجام در سال 1352 با درجهء استوار يكمى بازنشسته شد . فاضل از نوجوانى به شعر و ادبيّات علاقه داشت . به تدريج اين دلبستگى به صورت قريحهء شاعرى ظاهر شد و سرودن شعر را آغاز كرد و از انواع شعر ، به غزل و رباعى بيشتر تمايل نشان داد . داغ جفا ما هستى جان در ره جانانه نهاديم * اين رسم وفا در دل فرزانه نهاديم از عافيت خويش گذشتيم به دوران * تا خشت بقا بر سر ويرانه نهاديم مأوا نبود غير سر كوى تو ما را * چون مُهر طلب بر در اين خانه نهاديم تا شعشعهء روى تو زد خيمه به دلها * دين و دل و دانش همه رندانه نهاديم در ملك وفا حرمت پيمان نشكستيم * اين شرط قدم بر سر پيمانه نهاديم از درد و غم خويش در اين دامگه راز * بر لوح قضا سرخط افسانه نهاديم يكذرّهاى از عشق شرربار دلريش * در كالبد و فطرت پروانه نهاديم از غلغلهء مدرسه حاصل نشدم كار * ز آن روى ، قدم بر درِ ميخانه نهاديم بر خويش گرفتيم ز بس تنگ جهان را * تا تيغ ستم بر سر و بر شانه نهاديم مىگفت بتى را ز برانداز به « فاضل » * ما داغ جفا بر دل پروانه نهاديم كاروان نهيبم مىدهد ناقوس غم ، اى ساروان امشب * رهى پرپيچ و خم دارى ، مبر اين كاروان امشب رهى تاريك و مهجورى و مقصد دور و ناپيدا * مدارا كن به همّت ساروان با رهروان امشب بيا اى مهربان ساقى ! مرا دست و تو را دامن * دل آشفتهاى داريم و جسم ناتوان داريم رها كن از غم مهجورىِ ياران دلبندم * به آن آتش نهاد تند تير ارغوان امشب