سيد محمد باقر برقعى

102

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

شبى ز لطف گذر كن به كلبهء « فارغ » * ببين ز هجر رُخت دامن چو دريايم برگرديم بيا دوباره به‌سوى شباب برگرديم * سوى شباب ، بيا با شتاب برگرديم به‌جز عذاب ز پيرى چه هست حاصلمان * بيا به دورهء دور از عذاب برگرديم به شام عمر به‌جز تيرگى نمىبينم * بيا كه تا فلق آفتاب برگرديم بيا ز پيرى و رنج و عذاب بگريزيم * به عهد شاهد و شمع و شراب برگرديم كنون كه عشق ز سر رفت و شورمان از دل * به‌سوى اين دو بيا چون شهاب برگرديم از اضطراب به ياد آر و شور و دلهره‌ها * بيا به‌سوى همان اضطراب برگرديم چرا نشسته چو كركس كنار اين مرداب * بيا به اوج فضا چون عقاب برگرديم گناه تا به كى ؟ اى دلربا بيا ما هم * در اين دوروزه به راه صواب برگرديم خراب گر شده پُلهاى پشت سر ، غم نيست * بيا كه با كلك از روى آب برگرديم به يار « فارغ » افسرده‌دل صبا تو بگو * بيا به اوّل فصل كتاب برگرديم