سيد محمد باقر برقعى
783
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مرغى بَرِ گل حنجرهء عشق گشودست * ما زادهء عشقيم ، مگر ما كم از آنم بشنو سخن سبز عروسان بهارى * با رمز بگويند كه افسرده نمانيم گر دست دهد ، دست برآريم و ز احسان * افسردهدلى را به نوايى برسانيم « صبح اميد » بتاب اى فروغ هدايت بتاب * بتاب اى فروزانتر از آفتاب تو خورشيد جانى ، برآى از افق * فروگير از ماه رويت نقاب دمى چهره بگشاى بر عاشقان * بزن آب بر آتش التهاب برآى اى منادىّ صبح اميد * فروبند بر چشم شب راه خواب زمين از قدوم تو گردد بهار * بيا اى بهارىترين نقش آب تويى آخرين وارث ذو الفقار * تويى صاحب امر و تيغ و كتاب جهان چشم بر راه و عالم به گوش * كه بر پا كنى در زمين انقلاب بيا اى شفابخش دلخستگان * به اصلاح كار جهان كن شتاب مىشود سبز شد مىتوان عشق را تجسّم كرد * با نسيمى چو گل تبسّم كرد مىتوان يأس را به داس سپرد * دشت را پر ز عطر گندم كرد دست در دست باد و باران داد * ردّ پاى كوير را گم كرد مىتوان عقده را ز دل برداشت * چون قنارى غزل ترنّم كرد مىشود با مهار خواهش دل * دفع اين آفت تورّم كرد مىشود واقعا صميمى بود * كار بر وفق حال مردم كرد با چنين ملّتى بهار آيين * مىشود سبز شد تبسّم كرد